در پاسخ به یاوه‌سرایی‌های جلال جلالی‌زاده نماینده سنندج، مندرج در سایت موهن آذری‌ها

    Kategori: Milliyyətçi Hərəkat / Bloq Tarih: 2-03-2018, 20:38
    [center]در پاسخ به یاوه‌سرایی‌های جلال جلالی‌زاده نماینده سنندج، مندرج در سایت موهن آذری‌ها[/center]

    اظهارات سخیف و مفتضحانۀ جلال جلالی‌زاده ـ نماینده سبک‌مغز و سفیه دیواندره، سنندج و کامیاران در مجلس ـ در پاسخ به سخنان نادر قاضی‌پور، نمایندۀ آذربایجان در مجلس، یک بار دیگر کم‌شعوری، نابخردی، جهالت و تعصبات کورکورانۀ قشر به اصطلاح روشنفکر (!) کُرد را به اثبات رساند. محفل ضد‌ترکی و ضداسلامی موسوم به فآذری‌ها، با درج مهملات و یاوه‌گویی‌های این کردِ بشدت متعصب و شوونیست، یک بار دیگر این نکته را ثابت کرد که، دشمنانِ ترک‌ستیز در منطقه، جبهۀ مشترک و متحدی را بر علیه خلق ترک تشکیل داده‌اند. جلالی‌زاده در هذیانات و هزلیات خود، با بیان اینکه «اکراد در آذربایجان غربی اقلیت نیستند و خود آذری‌ها هم ترک نیستند»، نادر قاضی‌پور را به نژادپرستی متهم می‌کند. حال سوألاتی که به اذهان خطور می‌کند آن است که، تقبیح و ملامت اعمال تروریستی اشرار کُرد در منطقه نژاد‌پرستی محسوب می‌شود؛ یا اینکه انکار هویت و اصالتِ ساکنین و صاحبان ازلی و ابدی خطۀ آذربایجان ـ یعنی ترکانِ اباً عن جد ترک‌نژاد و ترک‌زبان ـ و صاحبخانه قلمداد کردن اکراد مهاجری که بنابر شهادت تاریخ، تا همین 40-30 سال پیش، جرأت و اجازه دخول در شهرهای آذربایجان را نداشتند؟ پرسش دیگر آن که افشای جنایات احزاب تروریست کُرد ـ منجمله کومله و دموکرات و پژاک ـ شوونسیم محسوب می‌شود؛ یا کُرد قلمداد کردن مادها و ابومسلم خراسانی و صائب تبریزی و صلاح‌الدین ایوبی و ...؟

    پرواضح که جلالی‌زاده به مالیخولیای پان‌کردیستی مبتلاست؛ چه، وطنِ اکراد را از «لوگر افغانستان تا حلب سوریه و از شمال قفقاز تا خلیج فارس» قلمداد می‌کند؛ فی‌الواقع این اظهارات، چیزی جز ترسیم نقشه‌های جعلی کردستان خیالی‌ نبوده، و این تروریست‌های مجلس‌نشین، همپا و هم‌ردیف همان اشرار و یاغیانِ تروریستی هستند که همه‌روزه در غرب آذربایجان، شمال سوریه و عراق و جنوب شرق ترکیه، شاهد جنایات و تعدیات آنان هستیم؛ و هم اینانند که با رویای تشکیل کردستانِ بزرگ، صلح و ثبات و استقرار را در منطقه برهم‌زده‌اند. شگفتا! آنانی که دم از ایرانِ بزرگ و اتحاد ایرانی زده، ترکان را خائن و تجزیه‌طلب خطاب می‌کنند، در برابر این تحرکات پان‌کردیستی و توهمات کردستان‌محورانه، که آشکارا آوازِ تجزیه ایران را سرمی‌دهند، خم به ابرو نیاورده، کوچکترین عکس‌العملی نشان نمی‌دهند که هیچ، از تشویق و ترغیب آنان نیز ابایی ندارند. گویا مارکِ تجزیه‌طلبی مختص ترک است و شعارِ ایرانِ بزرگ و تجزیه‌ناپذیر مکر است و بس! ننگ بر این‌همه غش و تدلیس! شرمتان باد!.

    یاللعجب! این اکراد چه‌سان و چه‌وقت، موفق به کشف و اثبات کردیّت صائب و ابومسلم و امثالهم شدند؟ چه پیشرفت و انکشافی (!). الاظاهر واژۀ گُردِ مورد استعمال در شاهنامه و نیز واژۀ عربی کُرد، به معنی عشایر، شبان و کوه‌نشین، در اشاره به این قوم نجیب (!) و اصیلِ ایرانی (!) بوده است.

    حال باید این موضوع را به مداقه گذراده و تأمل نماییم؛ آیا به‌واقع این شخصیت‌های ذکرشده کرد بوده‌اند؛ یا در راستای پروژۀ تاریخ‌سازی و ملت‌سازی کُردی، قربانی سیاست و پروژۀ به‌غایت ملوثِ کردیزه‌ کردن و تحریفات عده‌ای مغرض و معاند شده‌اند؟! شاهد بُعد دیگری از مجموعه ابعاد گستردۀ سیاست تجاوز به حریم و ساحت ملت ترک در منطقه هستیم . می‌گویند ماد کرد است؛ دریغا از ارایۀ مدرک و سندی! آیا ملتی که 2600 سال پیش از این، تمدن درخشانی همچو ماد را تأسیس کرده، ظرف 26 قرن اخیر نباید، دولت و مدنیتی در مایه‌های همان ماد، ورنه چشمه‌هایی از نصف و ربع یا ده یک آن را به‌وجود می‌آورد؟ مگر تمدن و مدنیت، امری مداوم و همیشه در حال تکمیل تکامل شمرده نمی‌شود؟ دستاوردهای بیست و شش قرن اخیر این ملت مجعول چه بوده؟! همین ملت به اصطلاح کرد، تا 100 سال پیش فاقد تجربۀ شهرنشینی بود؛ و تاریخ، قبل از قرن بیستم میلادی، شهری با نفوس تماماً کردی را سراغ نداشته؛ حال، چطور می‌توان باور کرد، خلقی که در اعصار باستان، تمدن عظیم ماد را به‌وجود آورده، نتوانسته ظرف بیست و شش قرن، حتی یک شهر متمدن تأسیس کرده باشد.

    اگر نگاهی به اسناد و منابع تاریخی ـ اعم از ترکی، عربی و فارسی ـ بیاندازیم، مشاهده خواهیم کرد که، اصطلاح کرد و اکراد، در طول تاریخ، فاقد معنای اتنیکی و قومی بوده؛ بلکه فی‌الواقع واژۀ کرد، دارای بار اجتماعی بوده و لفظی بوده است که به کلیۀ طوایف عشایر، کوچرو و کوهنشین اطلاق می‌شده است؛ این واژه در زبان عربی به معنی کوچرو و عشایر و کوهنشین است؛ در سده‌‌های میانی نیز به این معنی مورد استعمال قرار گرفته شده، و طرز و سبکِ حیات و معشیت را توصیف و مشخص می‌کرده است؛ چه، در منابع مختلف طوایف غیرکردی همچون اغوز-ترکمان و خلج و عشایر فارس و عرب و ... را نیز کرد خطاب کرده‌اند؛ در فرهنگ دهخدا، ذیل واژه کرد می‌خوانیم: «توسعاً بمناسبت چادرنشینی این طایفه بطور مطلق بر چادرنشینان اطلاق می شود. بدوی . بقول حمزۀ اصفهانی ایرانیان قدیم (فرس) دیلمیان را اکراد طبرستان مینامیدند و اعراب را کردان سورستان میخواندند». در لغت‌نامۀ لهجۀ عثمانی، اثر احمد وفیق پاشا، که به سال 1293 قمری/ 1876 میلادی به چاپ رسیده است، واژۀ کرد به صورت «طوایف جبال» (طوایف کوه‌نشین) معنی شده است؛ بازیل نیکیتینِ روس ـ از پایه‌گذاران سیاست شوم پان‌کردی در منطقه ـ معتقد است که در تعریف و شناسایی واژۀ کردستان، لاجرم باید از اصل «کوه‌نشینِ مطلق شمردن کردها» پیروی شود؛ همو به این نکته اذعان دارد که، اصطلاح کرد و حتی کردستان، به طور اخص مترادف با زندگی کوه‌نشینی است. در این خصوص منابع بی‌شمارند؛ فلذا برای پرهیز از اطالۀ کلام به ذکر این چند مورد معدود بسنده می‌شود. حال باید این نکته را از صافیِ منطق عبور داده، این سوأل را مطرح نماییم: ملتی که نامش با کوه‌نشینی و شبانی عجین شده و طی بیست و شش قرن اخیر سابقۀ هیچگونه تمدنی نداشته، می‌تواند خالق و موجد تمدن 2600 ساله باشد؛ [1] یا می‌تواند همان گُردِ شاهنامه محسوب شود؟

    پروژۀ ملت‌سازی کُرد و نیز استعمال واژۀ کرد در معنی امروزی آن، از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، و در نتیجه تبلیغات مأمورین و جاسوسان امپریالیسم صلیبی ـ ازجمله مینورسکی و نیکتین و ... ـ در منطقه آغاز شده است. در حقیقت، توده‌ای که امروز با نام کرد شناخته می‌شود، مجموعه‌ای از طوایف و قبایل هندی‌شمرده‌ای هستند که، دارای لهجه‌‌ها و اتنونیم‌‌های علی‌حده و متفاوت از همدیگر بوده، نیز هیچ‌کدام از آنان، قادر به درک و فهم لهجۀ قبیلۀ دیگر نیستند؛ به طور مثال سورانیِ ساکن مهاباد قادر به درک زبان یک فرد شکاکِ ساکن نقاط مرزی اورمیه نخواهد بود؛ یا یک کرد جلالی نمی‌تواند با کرد کرمانشاه به زبان به اصطلاح کردی تکلم کند. راقم این سطور در شهرستان مهاباد شاهد این نکته بود که شکاک‌های غیربومی با بومیان سورانی مهاباد به فارسی تکلم می‌کردند؛ در پرسشِ چرایی این رفتار آن‌ها، با این جواب مواجه شد که: «ما به‌هیچ‌وجه قادر به درک زبان همدیگر نیستیم، لاجرم به زبان فارسی تکلم می‌نماییم». با امعان نظر در این نکته که، اصلی‌ترین و مهمترین شاخص و عاملِ وحدت و پیوستگی قومی ـ و نیز فرآیند ملت‌شوندگی ـ «وجود زبان مشترک» و تواناییِ برقراری ارتباطِ متقابل و بدون‌واسطه میانِ افراد آن قوم می‌باشد، چگونه می‌تواند از پیوستگیِ ملت موهوم و 2600 سالۀ کردی سخن راند که اعضای آن از ارتباط کلامی و درک متقابل یکدیگر عاجزند!. آیا غیرمنطقی نیست که وارثان تمدن 2600 سالۀ ماد، در طی این اعصار نتوانند خالق زبانی مشترک باشند؟ حال آن‌که رکنِ رکین ‌و اُس الاساس هر مدنیتی همانا لسانِ مشترک است. حال جاهلان متعصبی همچو جلالی‌زاده که اجداد او بیش از هزار سال تحت تحکم دول و ملت بزرگ ترک و زیر پرچم عدالت و صلح و سلمِ آنان زندگی کرده‌اند، در کمال بی‌شرمی ترکان آذربایجان را آذری و اقلیت قلمداد کرده، ارتش ترکیه را که برادران خونی اینان ‌محسوب می‌شوند، متجاوزنی قلمداد می‌کند که در اندیشه فتح «کردستان سوریه» هستند. این است درک و تصور یک فرد به اصطلاح روشنفکر وارث تمدن مادی از مقولۀ فرهنگ و تمدن.

    آری، به‌واقع جلالی‌زاده «اعجوبۀ» ملتی است که در مجلس «مشغول گردآوری گلابی» می‌باشد؛ و چه راحت «اعجوبۀ گلابی‌چین» ما، اردبیل را هه رده‌ویل، ماکو را ماد کیو نامیده؛ همدان را پایتخت اکراد قرار می‌دهد؛ و چه نیک با جملۀ «لقد اقول وقد حال قری الکرد بیننا» پسر حضرت عثمان، خراسان را قبالۀ کوهنشینانِ بدوی می‌نماید؛ درحالی که خود متولد روستای «گلین» از توابع سنندج است؛ و با شرم و حیایی (!) که از وی سراغ داریم، هیچ بعید نیست تاکنون واژۀ ترکی «گلین» را نیز به «روژین» قلب کرده باشد.

    باید متذکر شد که، پروژۀ ملت‌سازی کردی در آغاز سده بیست و یکم همچنان ادامه دارد؛ چه، این متعصبین جاهل و بی‌هویت، سودایِ تصاحب و مصادرۀ طوایف و اقوام ایرانیک، از جمله تات و تالش و لُر و لک و چاردولی‌های ایران و زازاهای ترکیه را ـ به نفع توسعه‌طلبی و زیاده‌خواهی کردی ـ در سر می‌پرورانند؛ این امر فریاد اعتراض روشنفکران لُر و زازا را ترکیه و ایران به‌همراه داشته است. جفنگیات و یاوه‌سرایی‌هایِ اخیرِ جلالی‌زاده در خصوص «رنگِ کردیِ» هموطنان تاتی و تالشی، حجت و شاهد موثقی است بر این مدعا.

    در خصوص ادعای مضحک کُرد خواندن نظامی و ابومسلم و بابک و صائب و غیرهم، باید خاطرنشان ساخت که، مصادره شخصیت‌های برجستۀ تاریخی به نفع خودی، بیماری‌ای است که خلقِ نوبنیاد و تازه تشکل‌یافتۀ کُرد به‌شدت بدان مبتلاست؛ چه، کردها بشدت از فقر و فقدان شخصیت‌های برجستۀ تاریخی رنج می‌برند. باید یادآورشد که، شخصیت‌های برجستۀ تاریخی کرد، عمدتاً اشرار و راهزنانی به‌مانند شیخ عبیدالله و سیمیتقو، بارزانی و عبدالرحمان قاسملو و در این اواخر عبدالله اوجالان و مسعود بارزانی و صالح مسلم ـ سردستۀ اشرار کرد در سوریه ـ هستند که معرفتی جز قتل، نهب، دزدی، راهزنی و ترور نداشته‌اند (البته کردهای صلح‌طلب و به دور از خوی وحشیگری را تنزیه می‌نماییم). به بیان دیگر، دست‌اندازی و مصادره شخصیت‌های تاریخی، بدون ارائۀ شواهد و ادلۀ تاریخی، طریقی است که در روند پروژۀ ملت‌سازی این قوم مجعول مورد استعمال قرار گرفته است.

    در جواب به اظهارات مضحکانۀ جلالی‌زاده، به صورت اجمالی به ذکر چند نکته بسنده شود: اولاً در قرون مورد اشاره، هنوز خلقی به نام کرد، با مشخصه و خصوصیات امروزی تشکل نیافته، و اصلاً وجود خارجی نداشته که بتوان آن را ملتی واحد نامید و این شخصیت‌ها را بدان قالب نمود. ثانیاً به گواه تاریخ، پیش از قرن شانزدهم میلادی و کوچانیدن اجباری کرمانج‌ها توسط شاه عباس اول، به ولایت خراسان، هیچ کردی در این خطه ساکن نبوده، [2] تا ابومسلم خراسانی از دل آن برون آید. دیگر آنکه هیچ کدام از نویسندگان مسلمان کتب معتبر، چون مسعودی، ابن کثیر، ابن اثیر، ابن حلیکان و غیره، کرد بودن ابومسلم را ذکر نکرده‌اند.

    در خصوص نظامی همین بس که، این شاعر بزرگ ترکِ پارس‌گوی در خلال آثار خود، بارها به ترک بودن خود اشاره کرده و نیز همیشه به ترک بودن خود افتخار کرده است؛ حتی در سال‌های اخیر، دیوان ترکی نظامی نیز در کتابخانۀ خدیویۀ مصر یافته شد، و این نسخۀ نو‌یافته توسط محقق ارزندۀ میهنمان، آقای صدیاروظیفه تصحیح و به زیور طبع آراسته شد؛ نظریۀ کرد بودن مادر نظامی، که با استناد به تک بیتی مجعول بنا شده، از جانب نظامی‌پژوهان برجسته رد شده است.

    در خصوص هویت بابک نیز باید خاطرنشان ساخت که، به مانند ابومسلم، در هیچ یک از منابع اسلامی کوچکترین اشاره‌ای به نژاد و منشأ او نشده؛ در واقع با سوءاستفاده از مبهم و غامض بودن مسئله هویت بابک، او نیز کرد خوانده شده است. در تاریخ شرق، هرجا که مسئله‌ای اندکی بغرنج و غامض جلوه نماید و مدارک و فاکت‌های تاریخی اندکی کم‌مایه و سست به‌نظر رسد، دست کُرد برای مصادره آن دراز شده است؛ همانند سیاستی که در غصب و تصاحب بوم و اراضی ملل منطقه دنبال ‌نموده‌اند.

    با اینکه ادعای کرد بودن صائب و نیز اطلاق و انتسابِ بیت کردی به وی، بیشتر شبیه یک جوک تمسخرآمیز می‌ماند، ـ که یقیناً خود جلالی‌زاده را نیز به خنده وا داشته ـ برای روشنگری افکار، مجملاً خاطرنشان می‌سازد که، صائب تبریزی از شعرای ترکِ پارسی‌گوی بوده، و بزرگترین شاعر عصر صفوی محسوب می‌شود. وی همان طوری که از نامش نیز هویداست، اصالتی تبریزی داشته است؛ خانوادهٔ صائب جزو خانواده‌هایی بود که به دستور شاه عباس صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند. صائب بزرگترین نماینده سبک شعر هندی یا ترکی یا عراقی به‌شمار می‌رود؛ و در واقع از پیروان فضولی ـ شاعر بزرگ ترک ـ در شعر فارسی محسوب می‌شود. این سبک را می‌توان اوج تأثیر و رسوخ زبان قدرتمند ترکی در شعر فارسی، به لحاظ اسلوب، محتوا و شیوۀ تفکر دانست که بنا بر اظهار نظر ادبیات‌شناسان پایه‌های آن را مولانا حکیم فضولی بنا نهاده؛ و توسط شعرای ترکی همچون بیدل دهلوی، وحیدی قزوینی و صائب تبریزی به حد کمال و اعتلای خود رسیده است. بیشتر آثار صائب به فارسی است، مع‌ذلک بیش از 20 قطعه شعر ترکی از وی به یادگار مانده که در اکثر دیوان‌های چاپ داخل و خارج کشور نیز موجود است؛ کذا، اشعار ترکی صائب توسط محقق ارجمند، دکتر حسین محمدزاده صدیق نیز به صورت مجزا به چاپ رسیده است. حال جلالی‌زاده، مصرع دروغین ذکرشده را از کدامین نسخۀ دیوان صائب اقتباس کرده مشخص نیست؛ والله اعلم!

    ولیکن در پایان اشاره‌ای به ادعای کرد بودن صلاح‌الدین ایوبی خالی از لطف نخواهد بود؛ چه، ادعای کرد بودن ایوبیان و مصادرۀ او قصۀ بس درازی دارد و در این مقال کوتاه، مجال پرداختن به تمامی جوانب این امر نیست. در اینجا مجملاً به این نکته بسنده می‌شود که، هیچ دلیل و مدرکی در اثبات کرد بودن صلاح‌الدین موجود نبوده، بغض و کینه صلیبیون از صلاح‌الدین ایوبی باعث شده تا هویت و منشأ این سردار بزرگ ترک-مسلمان مورد دستبرد تاریخی قرار گرفته شود؛ به بیان دیگر انتقام 800 سالۀ صلیبیون از این سردار دشمن‌کش به‌نوعی دیگر و با قلب و تحریف هویت واقعی وی گرفته شد. اکثریت قاطع شخص‌نام‌‌های سلالۀ ایوبی ترکی بوده است؛ به‌طور مثال نام‌های‌ برادران او، توران‌شاه، طوغ‌تکین و بوری همگی ترکی است؛ اسمامه ابن منقذ، که هم‌دورۀ صلاح‌الدین بوده و پنج سال قبل از وی وفات یافته، در اثر خود به‌نام کتاب‌الاعتبار، از تکلم صلاح‌الدین به زبان ترکی سخن می‌راند؛ امیر محمد بدرالدین الیامی (متوفی به سال 1320 میلادی) نیز در اثر خود موسوم به «کتاب السمط الغایی و الثمن»، در «ذکر ملک الملک المعظم توران شاه بن ایوب»، برادر صلاح‌الدین از اصلیت اغوزی-ترکی سلالۀ ایوبی پرده برمی‌دارد؛ و در نهایت آنکه، ساختار دولت صلاح‌الدین ایوبی همه ترکی بود؛ ارکان، مؤسسات و رسومات آن همگی به شیوۀ سنن و شعایر رایج دول ترکی بوده است. صلاح‌الدین و عمویش اسدالدین شیرکوه، از امرای نورالدین محمود زنگی، اتابک مقتدر سلجوقیان حلب بودند؛ صلاح‌الدین تا پایان عمرِ غازی نورالدین زنگی ـ حاکم مقتدر دولت ترکان زنگی در سوریه ـ به وی وفادار مانده و خطبه را در مصر به‌نام ایشان می‌خواند. آری، اصل صلاح‌الدین ایوبی از دوینِ آذربایجان شمالی (دوین امروزه تحت اشغال رژیم جعلی ارمنستان قرار دارد) است؛ ولیکن نه دوین کردِ هندی‌شمرده؛ بلکه دوین ترک و اغوز! راقم، مسئلۀ ترکیّت خاندان ایوبی را در یک مقالۀ علی‌حده و مبسوط مورد مداقه قرار داده، و با استناد به منابع دست‌اول و ادلۀ کافی سعی کرده است، نظریۀ رایج و نادرست کُرد بودن ایوبیان را منفسخ نموده، پرتویی بر هویت واقعی آنان بیافکند؛ که امید است در آینده‌ای بسیار نزدیک منتشر شود.

    تیمور تورانلی
    26.02.2018


    1.مقصود ما در اینجا استخفاف و حقیرشمردن زندگانی عشایری و شبانی نیست؛ بلکه به‌واقع مقصود آن است که نشان دهیم، ملتی که هویت و اتنونیم خود را در قرون متأخر از واژه‌ای به معنای کوه‌نشینی و شبانی اخذ کرده و هیچ سابقۀ شهرنشینی نیز نداشته، نمی‌تواند میراث‌خوار تمدن 2600 ساله باشد.
    2. ناگفته نماند که مسئله حضور کردها در خراسان، پیش از دورۀ صفویه توسط عده‌ای از نویسنگان متعصب کردی، علی‌الخصوص خراسانی مطرح می‌شود؛ مع‌ذلک همانگونه که ذکر شد، واژۀ کرد و اکراد در عربی به معنای کوچرو و کوه‌نشین مورد استعمال قرار می‌گرفته است؛ استعمال این واژه توسط مورخین عرب ـو پس از آن در آثار فارسی و ترکی ـ به‌شدت مرسوم بوده؛ این تسمیه تا قرون متأخر نیز ادامه یافته است؛ در اسناد عثمانی نیز بسیاری اوقات واژۀ اکراد هم‌معنی و مترادف با کوچرو استعمال شده است؛ اصطلاحاتی هچون اکرادِ ترکمان، اکراد دوگر، قاراجا کورد و ... شاهد این مدعاست. واضح و مبرهن است که این طوایف ترک بوده‌اند؛ ولیکن همانگونه که ذکر شد، کرد و اکراد در اینجا بار قومی ندارد و فقط بر شیوه زندگی و شرح وضعیت اجتماعی آنان دلالت دارد؛ همچنین است اصطلاحاتی از قبیل اکراد طبرستان و العرب اکراد سورستان .


© 2017 Milliyyətçi Hərəkat